ذبيح الله صفا
302
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
2 ) يكى از بزرگترين علل ترقّى ادبيات و رواج بازار آن در ايران همواره تشويق دربارهاى سلطنت و امارت و يا خاندانهاى رياست و ثروت بوده است . درين عهد با حملهء مغول از خاندانهاى امارت و سلطنت و رياست ايرانى جز معدودى باقى نماند كه آنها هم بتدريج از ميان رفتند و حكومت قاهرى كه در ايران از متغلّبان مغول و تاتار بوجود آمد ، خريدار دانش و ادب نبود تا مشوّق ادبا و علما باشد ، و اصولا مغولان و اقوام زردپوست ديگرى كه با آنان بايران ريخته بودند نه لطافت ذوق و ظرافت زندگانى داشتند كه بدينگونه معنويّات و كماليّات بپردازند و نه سنخيّت نژادى و لسانى كه با ايرانيان درآميزند ، و نه تقارب اعتقادات دينى و سنن و آداب و عادات كه از افكار ايرانيان مسلمان لذّتى برند ، و نه علاقهيى بقوم مغلوب تا بنيكو داشتن احوال مادّى و معنون آن ميلى و نشاطى نشان دهند . در تمام دورهء فرمانروايى مغولان و همسنخان آنان ادبيّات فارسى و شاعران و اديبان ايران فقط در خدمت بعض رجال و دربارهاى محلّى و يا در خارج از ايران و احيانا در خانقاههاى وارسته از جهان تشويق شده و كموبيش به كار ذوقى و علمى خود اشتغال يافتهاند . 3 ) موضوع مهم ديگرى كه نبايد از آن غافل بود فقر و پريشانى وحشتانگيزيست كه مردم غارتزدهء قرن هفتم و هشتم با آن دست و گريبان بودهاند . بر اين فقر و پريشانى مصيبتزدگى و نابسامانيهاى روزافزون كه هر روز بنوعى جلوه مىنمود ، افزوده مىشد و اشتغال بذوقيّات و كارهاى هنرى را كه در زمرهء امور تفنّنى است بالمرّه دشوار مىساخت مگر در موارد يا در محيطهاى استثنائى . 4 ) مطلب قابل ذكر ديگر آنكه با حملهء مغول و حكومت ايلخانان و انقلابات پياپى بعد از آنان تمام مراكز مهمّ تمدّن و فرهنگ ايران زيروزبر گشت . پيش از استيلاى مغول خوارزم و ماوراء النّهر و خراسان داراى مراكز علمى و ادبى متعدّد بود ، مانند خوارزم و بخارا و سمرقند و مرو و بلخ و هرات و نيشابور و طوس و غيره . درين مراكز كتابخانها و مساجد و مدارس و خانقاههاى متعدّد وجود داشت و مدرّسان و اديبان و عالمان